چه شب احیایی ....
سلام
وای اقا اون شب رفتیم احیا مسجد شب ۱۹
وای نمیدونین چقدر مسخره
اخونده معلوم نبود چی میگفت
واقعا قاطی کرده بود
پای بلند گو ادای بچه در میاورد چرت و پرت میگفتم منم خیلی ناراحت شدم اخه اون میگفت
همه میخندیدن
اون شب شب خنده نبود حداقل اون باید مردم و کنترل میکرد
خوشم نیومد
می گفتن یارو میخواسته زن دوم بگیره خاک تو سره مردی که ......
و همچنین خاک تو سره زنی که اجازه بده مردش این کارا حتی اسمشو بیاره
بدم اومد باز
اها دیشب رفتیم کجا رفتیم جمکران نشد قم بریم بچه ها انقده غر زدن که چرا میریم جمکران و ...
حالا اگه میگفتن چالوس با کله اونجا بودن
دوسشون ندارم
وای خیلی شولوغ بود و دوست داشتنی وقتی راه میرفتم دوست داشتم گریه کنم
همش احساس میکردم اقا داره منو میبینه
اونجا یاده همه کردم ملینا و مونس جونو و احسان ونیما و سامان و ..... درسته نمیشناسمشون ولی خوب ازش خواستم هر مشکلی دارن حل بشه
از خدا خیلی چیزا خواستم
و خیلی لذت بردم به اقا چرت و پرت میگفتم و ریه میکردم
خودم تعجب کرده بودم اینا چیه من میگم
از اونورم این دختر دوست بابام اسمشون فاطمه و زینب بود
زینب یه سال کوچیک تر و فاطمه ۴ روز بزرگتر بود
هی گیر میدادن
داشتم میرفتم تو حیاط جمکران اقاهه گیر داد موهاتو بکن تو
ناراحت شدم بهم بر خورد فجیح
اخه من موهام و برا اولین بار جمع کرده بودم و یه چادر ناناز سرم در ورکرده بودم
اینا اونوقت با این همه زجری که به خودم میدادم اون اقاهه دعوام کرد
دوسش ندارم
میگماااااا من چقدر بچه ام نه؟؟؟؟؟؟؟؟؟
خوشم نیومد دیگه دوس ندارم
امروز کلاس دارم
اها صبحم که خواب موندم ۷.۵ دقیقه بیدار شدم
نه اینکه وسایلم حاضر نبودو مدرسم هم بیستا اتوبوسو و مترو میخوره
وای وای
زود حاضر شدم رفتم کلی خوابم میومد اخه ساعت ۴.۳۰ صبح خوابیدم
الانم خوابم میاد شبم قراره بریم خونه عمو خوشم نمیاد اخه پسر عمو ها یه جورین نکبت!!!!
به همه قراره گیر بدم ایش
وقتی رفتم یا نامه های بچه هارو نوشتم (واسه دوست پسرشون) یا روزنامه دیواری کامل کردم
زنگ دومم که هی ور زدم با محیا
زنگ سوم یه خانوم معلم جیگر داشتیم
خانوم سجادی خیلی باحاله منو محیا رو نگاه میکنه میخنده
خوله یه نموره
بهش گفتم رفتم جمکران تا ۴ صبح بیدار بودم درس نخوندم و اینا با مهکامه بودیم اونم درس
نخونده بود
بهش گفت تو هم رفته بودی اون هیچی نگفت بعد گفت حالا چقد منو دعا کردی؟
گفتم من همه رو دعا کردم و....
رفتیم سره کلاس گفت ۱۰ مین بخونید میپرسم
بعد به من نگاه کرد اشاره کرد کتابمو ببرم اونجا بردم تا اخر زنگم بهم نداد
یعنی بگی بخواب
دوباره کلی حال کردم انقده ور زدم
با محیا که حد نداره دیگه اینطوریی
الانم روزه ام
دستام تیک گرفته
خاک به سرم
وای زنگ تفریح کلی دنباله بروبچ کردیم
چه حالی داد اب پر کرده بودیم با فتانه وایییییییییییییییییییییییی
چقدر کیف داد مانتو نگو چی بگوووووو/؟؟؟؟؟؟؟؟
نمیدونم ولی خیسه خیس بود
بازم بچه + مدرسه رو حالی به هولی کردیم
بیچاره فتانه هندسه بردبودش پای تخته الهی بمیرم بلد نبوده!!!!(هه هه هه )
اینم جواب کاری که کردیم
ولی برا من خوب تموم شد
نپرسید ازم محیام دیشب رفته بوده همون سه شنبه
ولی همدیگرو ندیدیم حیف!!؟؟!!
محیام امروز قرار داره به من گفته تو هم باید بیای منم گفتم ای به چشم
باید برم الافی ۳۰ دقیقه
ای خدا این دو تا زودتر به هم برسن از شرشون خلاص شم من
نامه و قرارو و...... من باید باشم
تلفن میخواد بزنه من باید باشم
با اون گوشیش از گوشی من باحال تره
اه میخوام بدمش بره خوشم نمیاد ازش
اخه من موبایل میخوام چی کار
به درک
دیگه دارم چرت و پرت میگم کاری ندارین برو بچ
پس بای تا های شیدا
